تبليغاتX
دین،قدرت،جامعه
 
دین،قدرت،جامعه
 
 
فرهنگی،سیاسی،اجتماعی
 

یاد و خاطره سرداران علم و دانش،معلم شهید دکتر علی شریعتی(تاریخ شهادت۲۹/۳/۱۳۵۶) و مهندس شهید دکتر مصطفی چمران(تاریخ شهادت۳۱/۳/۱۳۶۰) گرامی باد.

 

*********************************************************************

 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط سجاد معین فر  | 
 سالروز عروج ملکوتی بت شکن تاریخ معاصر حضرت آیت الله خمینی (ره) بر تمام عاشقان

آنحضرت تسلیت باد.با آنکه امام چند سالی است که از میان ما رفته ولی یاد آن بزرگوار همیشه

همیشه تاریخ در فکر ،اندیشه و جان و روح ما جاوید و پاینده خواهد ماند.

*****************************************************

ایام شهادت حضرت فاطمه معصومه ،زهرای اطهر (س) بر شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:6  توسط سجاد معین فر  | 

در اين نوشتار قصد تشريح و توضيح مفهوم پست مدرن را ندارم بلكه بيشتر سعي ام  بر آن است كه با استفاده از اشاره هاي كوتاه و گذرا بر اساس نظرات ارائه شده در متون اصلي يكي از مهمترين نظريه پردازان اين حيطه يعني ژان فرانسوا ليوتار، شرايطي را بوجود آورم كه بر پايه آن تمايل به كنكاش و جستجو در متون مرجع و معتبر مرتبط با موضوع مورد بحث را در كساني ايجاد كنم كه تا پيش از اين  گمان مي كرده اند فهم و درك چنين مفاهيمي را مي توان به مانند موضوعات روزمره مورد علاقه خود از طريق روزنامه ها و يا مانند آن كسب كنند. بي شك موضوع و دستمايه  پست مدرن، مطالعه و بررسي "وضعيت مدرن" است. به بيان ديگر مي توان چنين ادامه داد كه پست مدرن خود آگاهي مدرنيته است. در واقع مدرنيته با تمام خصوصياتي كه دارد، از هر موقع كه شكل گرفته باشد همواره مبتني بر يك رهيافت  ديالكتيكي  بوده است. اين بدان معناست كه در طول تاريخ تكوين مدرنیته شاهد ظهور شرايط انتقادي دروني در مقابل رويكردهاي ايجابي بوده ايم. به عنوان مثال در مقابل عصر روشنگري جنبش رمانتيسم شكل گرفته است و در مقابل سرمايه داري لجام گسيخته (اصطلاح از پوپر است) ، سوسياليسم ماركسيستي ظهور يافته است و مانند اينها. به نظر مي رسد كه تقابل مدرن/ پست مدرن را بتوان به عنوان وضعيت تكامل يافته، انضمامي و عقلاني (اصطلاحات هگلي)از ديالكتيك مدرنيته به حساب آورد و از همين روست كه از ايجاد گونه اي خود آگاهي در چنين وضعيتي سخن به ميان مي آيد. ليوتار معتقد است كه مدرنيته همواره متكي بر فرايند ايجاد و حفظ انواع روايتهاي كلاني بوده است كه به عنوان پايگاه مشروعيت بخشي و توجيح انواع ديدگاهها و كنشها در دوره هاي مختلف حركت مدرن بوده اند.  او در اثر مهم خود،‌ وضعيت پست مدرن ، مي گويد: "موضوع اين مطالعه وضعيت دانش در توسعه يافته ترين جوامع مي باشد. من تصميم گرفته ام كه از واژه پست مدرن براي تشريح اين وضعت استفاده كنم. اين واژه در حال حاضر مورد استفاده منتقدين و جامعه شناسان آمريكايي قرار گرفته است و وضعيت فرهنگ ما را در پي تغييراتي كه از انتهاي قرن نوزدهم در قواعد بازي علم، ادبيات، و ساير هنرها بوجود آماده است شناسايي و طرح افكني مي كند.  مطالعه حاضر جايگاه اين تغييرات را در زمينه " نقد روايتها' نشان خواهد داد". (  Lyotard,1984) از ديدگاه ليوتار پست مدرن وضعيتي است كه مشروعيت و اقتدار روايت هاي كلان مورد ترديد قرار مي دهد. بنا بر نظر او  وضعيت پست مدرن را نبايستي همچون يك دوره و يا يك معرفت شناسي، يك سبك معماري، هنري يا فرهنگي و يا حتي يك شكل سازماني در نظر گرفت. ). ليوتار به منظور روشن نمودن فضاي بحث خود ليستي از انواع روايت هاي كلان مدرن ارائه مي كند. از نظر او "انديشه و كنش در قرون نوزدهم و بيستم تحت سيطره ايده "رهايي" است. البته اين ايده بسته به فلسفه هاي مختلف تاريخ، نمود هاي  مختلفي داشته است. روايتهاي كلاني كه سعي در سلزماندهي انبوه رخدادها و حوادث داشته اند و برخي از آنها عبارتند از: روايت مسيحي رستگاري و رهايي از گناه نخستين از طريق عشق ; روايت رهايي از جهل و بردگي از طريق دانش و مساوات در دوران روشنگري; روايت ذهني تحقق ايده جهاني از طريق ديالكتيك امر انضمامي; روايت ماركسيستي رهايي از بهره كشي و از خودبيگانگي از طريق اجتماعي سازي (جمعي سازي)كار و همچنين روايت سرمايه دارانه رهايي از فقر بوسيله توسعه صنعتي". 1992، Lyotard)

ليوتار توضيح مي دهد كه مدرنيته در هر عصري كه ظهور مي كند، نمي تواند بدون در هم شكستن عقايد و باورها و كشف " كاستي واقعيت" در واقعيت و در عين حال ابداع "واقعيتهاي ديگر"  به حيات خود ادامه دهد. (Lyotard,1984,p.77 (. توضيح و تشريح چنين خصلتي براي مدرنيته نيازمند ظهور گونه اي خود آگاهي است كه از آن به " پست مدرن" ياد مي كنيم. پس "بدون شك پست مدرن خود بخشي از مدرن است وچيزي به معناي پايان مدرنيسم نيست بلكه نمايانگر آغاز و تداوم آن است" . تنها در چنين بستري است كه امكان فهم و درك عميق مدرنيته و فراورده هاي آن حاصل مي شود. از اين ديدگاه  "يك اثر(متن ادبي و يا اثر هنري) تنها هنگامي مدرن است كه از پيش پست مدرن باشد"( Ibid,p.79).. 

يك هنرمند يا نويسنده پست مدرن در موقعيت يك فيلسوف قرار دارد" :  متني كه مي نويسد و يا اثري كه خلق مي كند،‌ تحت هدايت قواعد از پيش تعيين شده نيستند و نمي توانند به واسطه انواع دسته بندي ها و شباهتها مورد داوري قرار گيرند. در واقع چنين قواعد و دسته بندي هايي خو د آن چيزهايي هستند كه اثر هنري در جستجوي آنهاست".(Ibid,p.81 )

 

منابع :

         

Lyotard.Jean-Francios(1984)"The Postmodern condition:a report on knowledge ",trans.Geoffery Bennington and Brian Massumi.Minneapolis:University of Minnesota press.

 

 Lyotard.Jean-Francios(1992)" The postmodern Explained to children :correspondence 1982-1985",trans,Julian Pefanis and Morgan Thomas .London : Turnaround

براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به :

 

Jones.C(2003),"Theory after the postmodern condition",Organization.v10(3),pp503-525..

 

Lyotard.Jean-Francios(1997)"Postmodern Fables",trans.Georges van den abbeele, Minneapolis:university of Minnesota press.

.

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:19  توسط سجاد معین فر  | 
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:42  توسط سجاد معین فر  | 

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.

چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر ! (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).

دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟

اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟

اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟

و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟

اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

                                            گر نبیند چه بود فایده بینایی را

اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟

و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟

ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.

کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است( روایتی در اصول کافی که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).

                                                                                      دکتر علی شریعتی

                                                                               (گفتگوهای تنهایی ، ص۸۸۵)

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:10  توسط سجاد معین فر  | 
۱۲ اردیبهشت روز معلم را به همه معلمان این سرزمین علی الخصوص

پدرم  و مادرم که معلمانی با دانش و شایسته هستند تبریک عرض

نموده واز خداوند منان خواستار ارتقای هر چه بیشتر این عزیزان را

 خواستارم. زنده باد معلم کبیر حضرت امام خمینی

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط سجاد معین فر  | 

انتخاب حاج نادر قاضی پور بعنوان وکیل المله را تبریک عرض نموده و از خداوند منان خواستار موفقیت و سربلندی ایشان در تمام عرصه های خدمت می باشم.

                          *********************************************************************

 

 

ميشل فوکو در 15 اکتبر 1926 در پواتيه فرانسه و در خانواده اي بورژوا بدنيا آمد، تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس محلي به پايان برد، در سال 1945 به پاريس رفت و در کلاس‌هاي آمادگي براي شرکت در آزمون ورودي"اکول نورمال سوپريور "شرکت کرد.

و اين آغاز آشنايي فوکو با استادش ژان ايپوليت بود که بعدها تاثيربه سزايي برانديشه او گذاشت. فوکو در سال 1946 آزمون ورودي را با موفقيت پشت سر گذاشت، و در همين سال بود که براي چند ماهي به "  پيوست و دراکتبر سال بعد از آن جدا شده " pcfحزب كمونيست فرانسه

يکسال پس از آن، فوکو مدرک آسيب شناسي رواني را اخذ کرده و به تدريس و پژوهش در اين زمينه پرداخت.

حاصل مطالعات اين دوره کتابي با نام "بيماري رواني و شخصيت"بود که در سال 1953 منتشر شد. (ويراست بازنگري شده اين کتاب بعد تر، در سال1964، تحت عنوان بيماري رواني و روان شناسي "منتشر شد)(يزدانجو: 1380).

فوکو در فاصله پاييز 1955 تا پايان 1960 بعنوان رايزن فرهنگي به کشورهاي سوئد، لهستان، و جمهوري فدرال آلمان سفر کرده، در دانشگاه‌هاي اوپسالا، ورشو، و هامبورگ به تدريس پرداخت. او در اين مدت، بويژه به هنگام اقامت در اوپسالا، طرح نخستين اثر عمده خود(به گفته خويش نخستين اثرش) را درباره تاريخ ديوانگي پي ريخته و به مطالعات گسترده‌اي در اين زمينه زد. اين طرح به راهنمايي ژرژکانگييم، يکي ديگر از استادان تاثيرگذار برانديشه فوکو، به عنوان رساله دکتراي او ارائه شد، و سرانجام در سال 1961 با عنوان جنون و بي عقلي: تاريخ جنون در عصر کلاسيک انتشار يافت.

فوکو پيش از دفاع از رساله خود و انتشار آن، طرح اثر بعدي خودش درباره پيدايش درمانگاه ها را در سر مي‌پروراند، و اين کتابي است که همبستگي بسيار نزديکي با کتاب پيشين او داشت. فوکو در فاصله انتشار اين اثر اخير به پژوهش درباره نويسنده سورئاليست فرانسوي، و ريمون روسل پرداخت، مقدمه‌اي بر مکالمات ژان ژاک روسو نوشت و"انسان شناسي"کانت را ترجمه کرده و بر آن نيز مقدمه يي نگاشت. "ريمون روسل"و"زايشگاه درمانگاه: ديرينه شناسي نظر پزشکي "با فاصله اندکي از يکديگر و در سال 1963 انتشار يافتند. در سال 1964 فوکو رسما به سمت استاد فلسفه در دانشگاه کلرمون – فران منصوب شد. در فاصله انتشار آن کتاب ها و اين انتصاب، فوکو عمدتا سرگرم نگارش مقالات پراکنده يي بود که مهمترين آنها "مقدمه يي بر تخطي" به پاس انديشه ژرژباتاي، است. فوکو سپس طرح کتاب عظيم و پر مخاطب خود، "واژه ها و چيزها: ديرينه شناسي علوم انساني"، که مهمترين اثر دوره ديرينه شناسي هايش محسوب مي‌شود، را دنبال کرد. اين کتاب، پس از وقفه هايي در روند نگارش آن، سرانجام در سال 1966 انتشار يافت و طرح بعدي او، که پايان بندي ديرينه شناسي ها و تحليل‌هاي گفتماني نيز هست، با عنوان گوياي ديرينه شناسي دانش در سال 1969 منتشر شد.

در سال 1968، ژان ايپوليت در گذشت و فوکو در سال 1970 به جاي وي به سمت استادي در تاريخ نظامهاي انديشه در " کلژدوفرانس" برگزيده شد و سخنراني افتتاحيه‌اي با عنوان" نظم گفتمان" در دوم دسامبر همين سال برگزار کرد. با انتشار جستار "نيچه، تبارشناسي تاريخ" (1971)، به پاس داشت ژان ايپوليت، دوره تازه يي در پژوهشهاي فوکو، که به دوره تبارشناسي ها مشهور شده است، آغاز شد. فوکو در همين سال با پيوستن به GIP (گروه اطلاع رساني درباره زندانها ) و درگير شدن درپاره‌اي فعاليتهاي سياسي، به تاملات و مطالعات هر چه گسترده تري درباره روابط قدرت و جامعه انظباطي پرداخت. از جمله مطالعات مشترکي که در جريان اين کاوشها و زير نظر او انتشار يافت، کندوکاوي در يک پرونده جنايي سده نوزدهي بود که در سال 1973 با عنوان"من پيرريور، مادر،خواهر و برادرم را سلاخي کرده ام... " به چاپ رسيد. (افزون بر اين، فوکو جستاري را که در سال 1968 درباره تابلوهاي نقاش سوررئاليت بلژيکي، رنه مگريت، نوشته بود بسط داده و در همين سال آن را تحت عنوان "اين يک چپق نيست" منتشر کرد) اما مهمترين حاصل اين مطالعات در سال 1975 و به صورت برجسته در قالب کتاب"مراقبت و مجازات: زايش زندان " نمود يافت.

نخستين مجله "تاريخ رهيافت جنسي " با زيرعنوان "اراده دانش"در سال1976منتشر شد واين اثر علاوه بر آنکه به همراه مراقبت و مجازات مورد توجهات گسترده قرار گرفت، آغازگر روش تازه او در تحليل اخلاق،مسأله سوژه ورابطه،با نفس بود.فوکو در فاصله يي نسبتاً طولاني تا انتشار مجلات بعدي اين اثر در سال 1984،از کشورهاي چندي بويژه آمريکاديدن کرد،در سخنراني ها وهمايش‌هاي بسياري شرکت جست،ودر مصاحبه‌هاي گوناگوني حضور يافت (که يکي از واپسين و مهمترين آنها،"درباره تبار شناسي اخلاق ") بود ومقالات متعددي نوشت (که بحث انگيزترين آنها"روشنگري چيست"؟بوده است).سرانجام جلد دوم "تاريخ رهيافت جنسي"با عنوان کاربرد لذات چند هفته پس از بستري شدن او در بيمارستان منتشر شد، و با فاصله چند هفته پس از آن، جلد سوم اين مجموعه بنام دغدغه نفس انتشار يافت وبدين ترتيب مجموعه‌اي که قرار بود در 6 مجلد تاريخ رهيافت جنسي از آغاز تا به اکنون را تشريح کند پايان گرفت.ميشل فوکو در 3ژوئن1984براثربيماري ايدزدرگذشت. (يزدانجو:1380:4 )


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:19  توسط سجاد معین فر  | 

مقدمه:

ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي وفرهنگي جهان دستخوش تغييرات جدي شده اند. همانگونه که مناسبات اقتصادي به سمت تحرک بيشتر وحجم کمتر ميل کرده اند، نمادها والگوهاي فرهنگي نيز درفضاي مجازي ناشي از تبادل اطلاعات درجريان تغيير مداوم هستند. به مدد انتقال اطلاعات ما دريک جامعه شبکه اي به سر مي بريم که ديناميسم دروني آن دائم درحال شکل دادن ساختارهاي نوين اجتماعي وسياسي است. آلن تورن با درک اين شرايط اعلام کرد که عصر انقلاب هاي عظيم گذشته است و تغييرات اجتماعي اينک بربستر جنبش هاي اجتماعي رخ مي دهند.به نظر فارو جنبش هاي اجتماعي امروز را بايد براساس سوال يا سوال هاي فرهنگي اي شناخت که براي زندگي فردي يا جمعي اهميت پيدا مي کنند. جنبش هاي اجتماعي يک پديده جمعي مانند اعتراض يک حزب سياسي نيست، چون يک حزب درصورت تضعيف انسجام و سازمان يافتگي ازهم پاشيده ومنحل مي شود. اما يک جنبش اجتماعي توانايي آن را دارد که درصورت از دست دادن انسجام سازماني دوباره ودوباره خود را تجديد سازمان کند. جنبش هاي اجتماعي را نمي توان همانند اعتراضات کارگري که به وسيله احزاب مسلط در دهه هاي اول قرن بيستم در اروپا سازمان دهي مي شدند، در نظر گرفت. اما اکنون شاهد اعتراضاتي هستيم که نه تنها از ظرفيت سياسي که ازظرفيت تشکيلاتي مشخص برخوردار نيستند، اما به سادگي به يک پديده جمعي تبديل شده واز توانايي بسيج  برخوردار گشته اند. جنبش هاي اجتماعي نوين خواهان تغيير بخش يا حوزه اي از مناسبات اجتماعي يا فرهنگي در روابط روزمره ودر روال معمول زندگي اجتماعي مي باشند، نه دگرگوني ساختارهاي سياسي و تغيير موازنه هاي قدرت. دريک نگاه کلي، جنبش هاي اجتماعي از جمله پديده هايي هستند که ارزش ها ومنافع و ايده ها را در جامعه دستخوش دگرگوني مي کنند. اين جنبش ها از دهه هاي آخر قرن بيستم موجب تغييرات بزرگي در جوامع و به ويژه جوامع توسعه يافته شدند. عامل اين تغييرات، سازمان ها وقدرت هاي تشکل يافته سياسي نيستند، بلکه انسان هاي آگاه يا کنشگراني هستند که درپي کسب حقوق انساني از دست رفته خود مي باشند وقادرند انديشه هاي خود را در جامعه گسترش بدهند. در يک جنبش اجتماعي، کنشگر اجتماعي مي تواند کنش اجتماعي فراگيري را جهت شناساندن  وپيروز گرانيدن ايده ها  ومنافع وارزش هاي معيني در جامعه ايجاد کند. يک جنبش اجتماعي هرگز سعي دربه دست گرفتن قدرت از طريق انقلاب و کنش هاي نظامي  سازمان يافته ندارد، بلکه انديشه فراگيري است که براي آزادي انسانيت انسان در قالب کنش اجتماعي به فعل درآمده است. بنابراين جنبش اجتماعي حاصل اراده اي جمعي است که برسراداره  جامعه مي ستيزد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 21:3  توسط سجاد معین فر  | 

مقدمه:

«هو الذی بعث فی الا میین رسولا منهم یتلو علیهم

آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب و الحکمه وان کانو من

 قبل لفی ضلال مبین »(سوره جمعه،آیه2)

 

او کسی است که در میان مردم عامی پیغمبری از

خودشان برانگیخت تا آیات و نشانه های او را

برایشان بخواند و تربیت و اصلاحشان نماید و کتاب و

 حکمت تعلیمشان دهد. اگرچه قبلا در گمراهی آشکار

 به سر می برده اند.

 

در کتاب بعثت و ایدئولوژی بازرگان می گوید که به نظر نمی آید بعثت و ایدئولوژی ارتباطی باهم داشته باشند. از جهت زمان تکوین نیز چهارده قرن باهم فاصله دارند. البته منظور ما از کلمه ایدئولوژی همان معنای متداول در میان احزاب و روشنفکران است. یعنی مجموعه معتقدات یا مکتب فلسفی ونظری که از طرف شخص و جمعیتی به عنوان محور و مبنای فکری برای هدفگیری حزبی و سیاسی و وسیله ارزیابی برای تعیین راه و روش اجتماعی و مبارزه ای اتخاذ شده باشد و ملاک و معیار نظریات و اقدامات آن شخص و جمعیت گردد. بر این اساس و با توجه به اینکه منظور از بعثت و رسالت پیغمبران دادن یک مبنای عقیدتی و فکری به دست بشر و تعیین راه و روش زندگی است ممکن است رابطه ای مابین بعثت و ایدئولوژی ظاهر شود. ایدئولوژی قدیم غریزی و کلی بوده است و در حالت اجمالی خود به طور خود کار عمل می نموده است تا آنکه در طی قرون متمادی و در نزد اقوام و ملل مختلف، ایدئولوژی رفته رفته معلوم و مستثمر شده و در منطق و مفهوم امروزی اختصاص به فلسفه سیاسی و معیار فکری که حاکم بر افکار و اعمال اجتماعی می باشد پیدا کرده است.

انسان به طور کلی در جهت استثمار و اختیار و انتخاب پیش می رود و می خواهد شخصا از روی آگاهی و آزادی روش خود را اتخاذ نماید. اطلاع و بررسی تلاش هایی که افراد و اقوام مختلف مخصوصا غربی ها در قرون جدید و معاصر، در این راه کرده اند می تواند منبع سرشاری برای معرفت و عبرت ما باشد.( بعثت و ایدئولوژی مقدمه)

بازرگان همانند بسیاری از اندیشمندان و کارگزاران سیاسی بحث های زیادی را در زمینه های مختلف اندیشه سیاسی ارائه داد و تلاش کرد این مفاهیم را همراه کند و خط سیاسی تفکر دینی را مشخص نماید. برای پرداختن به مبانی شخص بازرگان چند اصل از اصول ایدئولوژی او را شرح می دهیم تا بتوانیم شمای کلی از شخصیت او ارائه دهیم.

 

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:4  توسط سجاد معین فر  | 

سلام

نوروز مبارک باد.

با آرزوی سالی پر از شادی و سرور. 

نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.

مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها

 سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز.

« دکتر علی شریعتی »

( هبوط در کویر ، ص ۵۰۴ )

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:55  توسط سجاد معین فر  | 

انتخاب فرزند پاک آذربایجان (علی دایی)را بعنوان سرمربی تیم ملی

فوتبال تبریک عرض می نمایم.

                      *****************************************************

خدایا:

مگذار که :

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان .

« دکتر علی شریعتی »

و شما :

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:27  توسط سجاد معین فر  | 
امام حسین (ع):

   اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید.

فرا رسیدن اربعین حسینی بر عموم شیعیان ، آزادگان جهان، دوستداران

خاندان عصمت و طهارت  تسلیت باد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:24  توسط سجاد معین فر  | 
وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :

- آزاد شو .

- از چی ؟

- دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو !

آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن !

زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی !

قیچی شدن چادر !

زن یک باره روشنفکر می شود !

«زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ».

یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی ، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۴۵ ، مصرف لوازم آرایش ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.

۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است ! ، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.

البته در سال ۴۵ ، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم.... من که عقلم قد نمی دهد.

در جامعه ، هر مصرفی ، مصرف هایی را تداعی می کند ، مثلا همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت ، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شودو......

برای عوض کردن مصرف باید عقیده ، تیپ ، سلیقه و سنت تاریخ و جامعه را نابود کرد ؛ این است که سرمایه داری برای دستمالی ، قیصریه را آتش می زند.

اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه ، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من - سرمایه دار - دست به کار شوم و قالب هایم را آماده کنم تا همین که زن از قالب های سنتی اش در آمد ، قالب های خود بر سرش زنم و به شکلیش در آورم که می خواهم ، و آنگاه او را - به جای خودم - مامور در هم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو :« ستون پنجم » نیروی خارجی ، در داخل !

« دکتر علی شریعتی »

(زن ، ص ۱۰۹ و ۱۱۰

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:36  توسط سجاد معین فر  | 

 سالروزپیروزی غرور آفرین در یوم الله ۲۲بهمن بر یاران صدیق امام خمینی

(ره) و همه آزادگان جهان مبارک باد.

 

چه مصیبتی است که بر ما و قرن ما می گذرد ،

آرمان های عزیز و بزرگ بشریت که در طول تاریخ درازش میلیونها میلیون

شهید داده است تا بدانها دست یابد خدا پرستی بود که روح و عشق و کرامت می آفرید

و عدالت بود که برابری و برادری را جایگزین تبعیض و تضاد می کرد

و آزادی که انسان را از قدّاره بندی جبّاران و جور استبداد گران می رهاند

 

و آنگاه دنیایی می شد که در آن ، انسانها برابر ، برادر و آزاد و بی وحشت از

 دژخیم ، عشق بورزند و در پرستش خدای دانش ، زیبایی ، عظمت ، آگاهی ،

 آفرینش ، قدس و تعالی و نور جهانی را ببیند .

لبریز از معنی و روح و هدف و فلسفه زیستن که در آن زیستن مفهومی دارد و

ارزشی و هم مردن.

و انسان وجودیست که می داند که چیست ؟ و برای چه ؟

و می تواند به یاری آزادی و عدالت و به هدایت عشق خودآگاهی خدایی خویش را بپرورد.

« دکتر علی شریعتی‌ »

( با مخاطب های آشنا ، ص ۷۴)

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:16  توسط سجاد معین فر  | 

بار دیگر ۱۲ بهمن آمد

۱۲ بهمن سالروز ورود طوفانی وتاریخی بت شکن تاریخ معاصر حضرت آیت ا... العظمی امام خمینی (ره) بر همه رهروان آنحضرت مبارک باد.

با آنکه به ظاهر امام چند سالی است در میان ما نیست ،اما تا زمانیکه اندیشه و روح خمینی در خون وجان ما جاری است خمینی همیشه همیشه  تاریخ زنده است.

زنده باد خمینی ،زنده باد رهروان  راه خمینی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:53  توسط سجاد معین فر  | 

مطلب زیر بر گرفته ازسمینار دکتر شریعتی درباره حجاب است.

با توجه به اینکه مسئله حجاب و سخنان دکتر در این باره نیاز به چند مرحله نوشتار دارد و عموما" از حوصله دوستان خارج است ؛ بنابر این چکیده ای بسیار مختصر از سمیناری که درباره حجاب بوده است را در زیر آورده ام.

دوستانی که نیاز به مطالعه بیشتر و نظر دکتر شریعتی در این باره دارند را به خواندن کتاب زن (فاطمه، فاطمه است ) دعوت می نمایم.

                                         آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !

البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود  ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !

« دکتر علی شریعتی »

( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )


 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط سجاد معین فر  | 

شهادت ، تضمین حیات ملت

حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند  ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر ! 

در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.

شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..

گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.

از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه

فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.

شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد

و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ،  « راستی » و « عدالت » است.

در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.

«دکتر علی شریعتی »

( حسین وارث آدم ، ص ۱۹۳ )

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:17  توسط سجاد معین فر  | 
دين، قوي ترين و محكم ترين ريسمان الهي است كه انسان، فقط با تمسك به آن مي‏تواند به هدف و مأواي والاي خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، نائل گردد. اما مسئله اصلي اين است كه دين چگونه و از چه راهي توانسته است، قدرت انسان را بالا ببرد و وي را در مقابل لذت‏هاي دنيوي، عصيان و سركشي‏ها بيمه نمايد؟‌

هر جامعه‏اي داراي افكار، عقايد و باورهاي خاصي است كه با توجه به آن، هم احساسات و علايق ويژه‏اي مورد پسند قرار مي‏گيرد و هم رفتارهاي خاصي مقبول شناخته مي‏شود. به اين قواعد و معيارها كه افكار و احساسات درست و قابل قبول و نيز رفتارهاي مناسب و مورد انتظار را در هر شخص تعيين مي‏كنند، «هنجارهاي اجتماعي»[1]مي‏توان ناميد و تخلف از آن هنجارها را «انحراف اجتماعي»[2]مي توان ناميد.[3] دين نيز به عنوان نظامي كه از سوي خداوند در قالب كتاب و سنت نازل گرديده است، معيارها و هنجارهايي براي انديشه، احساس و عمل دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 12:33  توسط سجاد معین فر  | 

دین مبتنی بر برادری همواره با نظامها و ارزشهای این جهان در تعارض بوده است، و هر چه مطالباتش را با پیگیری بیشتری دنبال کرده است، تعارض و تقابلش با این جهان بیشتر شده است. هر چه ارزشهای دنیوی عقلانی تر شوند و بر حسب قوانین خاص خودشان تعالی بیشتری پیدا کنند، فاصله میان دین و دنیا عمیقتر می شود.
تنش و تعارض میان دینِ مبتنی بر برادری و ارزشهای دنیوی بیش از هر جا در حوزهء اقتصاد مشهود است.
همه روشهای جادوگرانه ابتدایی که برای تاثیر گذاشتن بر ارواح و خدایان به کار گرفته می شدند، منافع خاصی را تعقیب می کردند. مقصود از این ارزشها عبارت بود از کسب ثروت، زندگی طولانی، سلامتی، افتخار، ازدیاد نسل، و احتمالاً سعادت فرد در جهان پس از مرگ. آیینهای عبادی ایلوسی(1) همه اینها را وعده می داد، و ادیان فنیقی و ودایی، و دین عامیانه چینی و یهودیت و اسلام باستان نیز همین وعده ها را می دادند. وعده هایی که به هندویان پارسا و بوداییان داده می شد نیز همینها بودند. اما ادیان والایش یافتهء مبتنی بر رستگاری به نحوی روزافزون در مناسباتشان با اقتصادهای عقلانی گرفتار تنش بوده اند.
اقتصاد عقلانی عبارت است از سازمانی که عملکردش با قیمتهای مبتنی بر پول نقد سازگار شده است و از "مبارزه بر سر منافع" در بازار نشات می گیرد. محاسبه، بدون تخمین زدن قیمتها بر حسب پول و در نتیجه بدون رقابت در عرصه بازار امکان پذیر نیست. پول انتزاعی ترین و غیر شخصی ترین عنصری است که در زندگی بشر وجود دارد. هر قدر اقتصاد مبتنی بر سرمایه داری مدرن از قوانین ذاتی خود بیشتر پیروی میکند، هر نوع رابطه ای میان آن و اخلاق مذهبیِ مبتنی بر برادری دست نیافتنی تر می شود. و هر چه سرمایه داری عقلانی تر و در نتیجه غیر شخصی تر می شود، این مساله شدت بیشتری می یابد. در گذشته، تنظیم روابط شخصیِ میان ارباب و برده بر اساس اخلاقیات امکان پذیر بود، و دلیل آن هم این بود که روابط شخصی بودند. اما امروز نمی توان روابط میان وام گیرندگان از بانک و بانک وام دهنده را بر اساس اخلاقیات فردی تنظیم کرد، و اگر هم بتوان اخلاقیات را در آن دخالت داد دست کم معنای آن و میزان موفقیت آن متفاوت خواهد بود. زیرا در اینجا روابط شخصی به هیچ صورتی وجود ندارد. اما اگر در جایی سعی شود روابط شخصی در عرصه اقتصاد اعمال شود، نتیجه همان خواهد شد که در مورد چین شاهد بوده ایم، یعنی خفه شدن عقلانیت صوری ( formal rationality ).
چنان که میدانیم، در ادیان رستگاری این گرایش وجود داشته است که از عشق فردیت زدایی کنند و آن را در مفهوم خاصی از "انکار وجود ماسوی الله" متجلی سازند. اما همین ادیان رشد وگسترش نیزوهای اقتصادی ای را که غیر شخصی بوده اند (البته به مفهومی متفاوت با آنچه در ادیان مطرح است) با سوءظنی عمیق می نگریسته اند و علت آن هم این بوده است که رشد این نیروهای اقتصادی با برادری در تعارض بوده است.
اصل کاتولیکیِ خدا در برابر هیچ قدرتی تسلیم نمی شود همواره راهنمای ادیانِ رستگاری در نگرش نسبت به اقتصاد سود محور بوده است. علی رغم اینکه برای رستگار شدن روشهای عقلانیِ متعددی وجود داشته است، هشدار علیه دلبستگی به پول و مال و منال گاه تا آنجا پیش رفته که پول و مال را به تابو تبدیل کرده است. اما از آنجا که جماعتهای مذهبی خودشان به ابزارهای اقتصادی متکی بوده اند و ادامه حیات وگسترش مذهب نیز بدون توسل به ابزارهای اقتصادی ممکن نبوده است، و نیز از آنجا که مذاهب با نیازهای فرهنگر و علایق روزمرهء توده ها انطباق یافته اند، همواره میان مذهب و اقتصاد سازشهایی صورت می گرفته است، که سرگذشت ممنوعیت ربا تنها یکی از نمونه های آن است. اما هیچیک از مذاهب اصیل رستگاری نتوانسته است بر تعارض میان دینداری و اقتصاد عقلانی فائق آید.
پیشروان اخلاق مذهبی با این رابطه متعارض یه رادیکالترین شیوه ممکن برخورد کرده اند: نفی مالکیت کالاهای اقتصادی. راهبان ریاضت کش با محروم کردن خود از اموال شخصی و دنیا گریزی روی می آوردند. زندگی اینان کاملاً به کار خودشان متکی است. و مهمتر اینکه نیازهایشان به چیزهای کاملاً ضروری محدود می شود. تناقضی که در همهء انواع ریاضت کشی عقلانی مشاهده می شود و به طریقی یکسان راهبانِ همه اعصار را به لغزش کشانده است این است که این نوع ریاضت کشی خودش به ایجاد ثروت منجر شده، حال آنکه همواره ثروت را نفی و طرد می کرده است. معابد و صومعه ها در همه جا کانون اقتصادهای عقلانی بوده اند.
عزلت گزینیِ مراقبه ای (مانند آنچه درهند متداول است) متکی بر این اصل است که راهبِ بی چیز باید فقط از چیزهایی بهره ببرد که طبیعت یا مردم داوطلب در اختیارش می گذارند چیزهایی مثل میوه و صدقات. کار چیزی تلقی می شود که راهب را از تامل و مراقبه باز می دارد. اما حتی عزلت گزینیِ مراقبه ای نیز به نوعی سازش در عرصهء اقتصاد دست زده است، مثلاً گدایی کردن را منطقه بندی کرده است، پدیده ای که در هند به چشم می خورد.

برای گریز از تعارض میان دین و اقتصاد تنها دو طریق پایدار و مبتنی بر روشی اصولی و درونی وجود داشته است: نخستین طریق همان اخلاقیاتِ "شغلیِ" پاک دینان است، که مبتنی بر تناقض است. پاکدینی به عنوان کسانی که مدعی دینی خالص و بی پیرایه بودند، جهان شمول بودن عشق را رد می کرد و همه کارهایی را که در این جهان صورت می گرفت به نحوی عقلانی در جهت تحقق اراده خداوند و فرصتی برای آزمایش بندگان تلقی می کرد .اراده خداوند، به مفهوم غایی آن، برای بشر غیر قابل درک بود، اما در عین حال تنها ارادهء مطلقی بود که می توانست شناخته شود. آیین پاک دینی از این منظر عادی شدن جهان اقتصاد را می پذیرفت، و در عین حال همه جهان را منحط و فرومایه و بی ارزش میدانست. این وضعیت امور چیزی خدا خواسته تلقی می شد که برای انجام وظیفه فرد مقرر گردیده است. این اعتقاد در نهایت به معنای این بود که رستگاری در دسترس انسان، یعنی همه انسانها، نیست. به این معنی که امکان رستگاریِ همه انسانها نفی می شد و جای آنرا این اعتقاد می گرفت که لطف خداوند به دلایلی که بر بشر ناشناخته است فقط شامل برخی افراد میشود. این دیدگاه که برادری انسانها را نفی میکرد، در حقیقت دیگر به یک مذهب اصیل رستگاری تعلق نداشت. مذهب اصیل رستگاری ممکن است بر برادری چنان تاکید کند که آنرا به عشق عارفانه به خداوند ارتقا دهد.

دومین طریق گریز از تعارض میان دین و اقتصاد روی آوردن به عرفان است. این طریق به صورت ناب در "خیرخواهی" عارف تجلی پیدا میکند، خیرخواهی ای که به هیچ وجه در مورد فردی که برای او فداکاری صورت می گیرد پرس و جو نمی کند. عرفان در تحلیل نهایی میان این یا آن شخص فرق نمی گذارد. عارف نیکخواه به کسی که از او ردایش را طلب می کند، پیراهنش را هم می بخشد و برایش فرق نمی کند چه کسی از او چنین درخواستی کرده است_هر کسی که بر حسب اتفاق در سر راهش قرار گیرد و از او چیزی طلب کند، طلبش را برآورده خواهد کرد.
عرفا طریقی منحصر به فرد برای گریز از دنیاست و به صورت عشق فارغ از هر نوع حسابگری به همه انسانها متجلی می شود، عشق نه به خاطر انسان بلکه به خاطر نفس عشق. و یا به بیان بودلر عشق به خاطر " خود فروشیِ مقدس روح".


(1)eleusian mysteries ، منسوب به شهر ایلیوس در یونان.مراسمی که در فصل بهار و در ستایش دمتر، الهه کشاورزی و باروری و ازدواج، برگزار می شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 23:51  توسط سجاد معین فر  | 


 دين به مجموعه اي اطلاق مي‏شد متشكل از اعتقاد به خدا، پيامبر، كتاب مقدس، آيين، و احكامي مشخص...و به دليل تمركز خود در نهاد ديني ، عينيتي اجتماعي داشت. اما در شرايط مدرن، شرايطي كه برخي از جامعه شناسان از آن به « مدرنيته ديني» نام مي‏برند، شرايطي كه دين و دينداري از انحصار نهاد ديني به درآمده است و در سطح جامعه صور متكثر و سيالي يافته است ، آنچنان كه برخي از جامعه شناسان از « دين پخش» و «دين پنهان» سخن مي‏گويند، در شرايطي كه مدرنيته خود نيز مولد دين شده است و به ظهور اشكال متفاوت و متنوعي از دينداري انجاميده است، هريك از مؤلفه‏ها يي كه تا ديروز مجموعه واحد دين را تشكيل مي‏دادند، راه خود را از هم جدا كرده اند و مي‏توان كساني را يافت كه خود را فقط خداپرست مي‏دانند، برخي ديگر تنها به متون مقدس باوردارند و تفسير اين متون از جانب يك نهاد خاص را برنمي تابند، برخي ديگر حساب نهادهاي ديني را از خود دين و ايمان جدا مي‏كنند و هستند كساني نيز كه اساساً ميان ايمان فردي از دين اجتماعي تفاوت قائل مي‏شوند، در اين شرايط چگونه مي‏توان دين و غير دين را از يكديگر تشخيص داد؟ دين در دنياي امروز اشكال متنوعي يافته كه اصطلاحاتي چون «اديان جانشين» ماكس وبر، «دين ناپيدا و پنهان» توماس لوكمن، «دين سكولار»ريمون آرون، «بي خدايي ديني» ارنست بلوخ،...نشانه هايي از اين وضعيت جديد است. بنابراين آخرين سؤال ملاك تشخيص دين و غيردين در شرايط مدرن است. در اين شرايط ديگر نمي توان تنها شاخص دينداري را عمل به احكام ديني دانست و جامعه‏شناسي دين را به مطالعه عمل به احكام ديني به عنوان تنها شاخص دينداري، تقليل داد. اين طرحي از مجموع مسائلي بود كه گروه جامعه شناسي اديان در فرانسه سالهاي ۵۰ ميلادي با آن روبرو شد و امروز پس از گذشت بيش از نيم قرن همچنان مطرح است و براي ما اهميت بيشتري نيز يافته است.
ما در روزگاري به سرمي بريم كه ظهور سه بحران ملاك تشخيص اجتماعي دين را دشوارتر كرده است: يكي بحران در نهاد ديني است. در روزگار جديد، بسياري را عقيده بر آن است كه محل ظهور و بروز حقيقت ديني، ديگر نهاد ديني نيست بلكه پيام ديني است. اگر محل ظهور حقيقت ديني كليسا باشد مي‏توان از ميزان حضور مردم در نهاد كليسا به ميزان دينداري آنها پي برد ولي وقتي محل ظهور حقيقت ديني را «پيام» بدانيم ديگر نمي‏توان شاخص دينداري را حضور در نهادهاي ديني قرار دهيم. در غير اين صورت به همان اشتباه محاسبه‏اي دچار خواهيم شد كه بسياري از تئوري‏هاي سكولاريزاسيون در آغاز تكوين خود دچار شدند و با مشاهده كاهش پايبندي به اعمال ديني نتيجه گرفتند كه عصر دين به پايان رسيده است و در نتيجه نتوانستند آن چه را كه از دهه‏هاي هفتاد در غرب تحت عنوان «جنبش‏هاي جديد ديني» ظهور يافت تحليل كنند و در آنچه كه ژان بيير بكو «خروج اديان و در تحليل بازگشت امر ديني» مي‏ناميد، ناتوان ماندند.
از طرفي اگر شاخص دينداري را اعمال ديني قرار ندهيم و تعلق به نهادهاي ديني ندانيم، در اين صورت سؤال اينست كه در چنين وضعيتي ملاك جامعه شناس براي تشخيص دين از غيردين در جامعه چيست؟
دومين بحران، بحران در تقدس و امر قدسي است. درگذشته كساني چون گابريل لوبرا معتقدبودند كه دين جايي